در جستجوی معبد از دست رفته
-
تاریخ: 1399/10/6 ساعت: 16:26
قم؛ در جستجوی امر قدسی• مدرسه معصومیه، سیاستزدگی با طعم منع موسیقیوسطهای شهریور ۱۳۷۵، حدود سه نصف شب رسیدم دم در مدرسه معصومیه. در بزرگ آهنی مدرسه قفل بود. بغلدستش اتاقکی بود که نگهبان خواب بود.
تیزیتر از تیزی، بیخین و خینریزی
-
تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 18:46
همهٔ مردم تهران میدانستند که «داش همین افسونه» دروغ میگوید و خود داش همین هم میدانست همه میدانند که دروغ میگوید. اما آدمها وقتی چشم در چشم میشوند دکمهٔ فراموشیِ خودخواسته را فشار میدهند و
ستیز شاعران و آرایشگران شیراز
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 8:29
«چه حاجتست به مشاطه روی زیبا را» یا «حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را». سعدی هی تکرار میکند زیبارویان به آرایشگران نیازمند نیستند. حافظ پس از سعدی هم همین مضمون را تکرار میکند «به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را» و «تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت|چه حاجت است که مشاطهات بیاراید» معنای
در ستایش طرفداری از تیم فوتبال
-
تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:51
سالها پیش پرسپولیس باخته بود. ده-دوازده ساله بودم. گوشهای ناراحت نشسته بودم. پسرعمویم بهم گفت آنها بازی میکنند، آنها پولش را میگیرند، آنها بازی میکنند و میبرند و میبازند و این وسط هیچ چیز گیر ما نمیآید؛ پس ناراحت نباش. حرف پسرعمو رویهٔ دیگری
فقط هاشمی رفسنجانی
-
تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:51
هفتاد و دو بود. هاشمی بود و احمد توکلی. سید جبّار همسایه روبروییمان که آنقدر دوستمان داشت که عموسیدجبار شده بود و دوستش داشتیم و داریم -خدا بیامرزدش و روحش شاد باشد- شده بود حامی توکلی. دم در خانهاش پوستر توکلی را زده بود. کلاس چهارم بودیم. پر بود
برای معدنچیان آزادشهر
-
تاریخ: 1396/2/31 ساعت: 2:51
میان چینهای صورتت رودی سیاه جاری بود لبخند که میزدی طغیان میکرد غباری تیره نشسته بود بر گونههای خستهات تبسمت میان تیرگیها میدرخشید دستهایت دستهایی که کم بهار دیده بودند پینه بسته بودن
لحنهای نامرئی
-
تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:38
قانونها و ارزشهای زمان و مکان و عرف دیگر را نباید به عرف و مکان و زمان دیگر برد. گاهی مسئله روشن است؛ یکی دو هزار سال پیش در انگلستان بوده و یکی اینک در چین؛ اما همیشه اینطور نیست. بخش زیادی از گفتگوهای امروز ما، گفتگوهای مکتوب است؛ همان چت. من مینویسم و او مینویسد. به جای اینکه صدا از حنجره بی
اینستاگرام؛ چشمهایی که دروغ میگویند
-
تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:38
گوشیهای هوشمند که آمدند، اینترنت رسید به چشم و دست همه مردم. شبکههای موبایلی اولین تجربهٔ گفتگوی مجازی بسیاری از آدمهای کوچه و خیابان بود. کسانی که نه وبلاگ،نه کلوب، نه یاهو۳۶۰، نه گودر، نه فرندفید و .... را تجربه نکرده بودند. با قوانین این فضا آشنا نبودند. شبکههای مجازی و آن صفحه کلید گوشی همر
داستان نامعلوم کتابی که امشب خریدم
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 11:58
حدود ساعت نه شب از گذرخان، رفتم سمت یخچال قاضی. توی کوچه پسکوچههای نیمهتخریبشدهٔ بافت قدیمی -و البته دوستداشتنی-. چند کتابفروشی آنجاست که کتابهای دست دوم میفروشند و گاهی میروم تویشان میچرخم. فروشندگان کتابها را بر اساس کیلو و کهنگی چیدهاند. کتاب «تاریخ ادبیات آمریکا» ۵۰۰ تومان. کتابهای
شبه بهاریه: این بهار هر دم به یک رنگ...
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 11:58
بهار بیشتر از آنکه شبیه رستاخیر باشد، شبیه زندگی است. زندگیu200eای که بالا و پایین دارد و فراز و فرود. روزهای بهار غیرقابل پیشu200eبینیu200eاند. آفتاب ملایم صبح ناگهان در پسِ رگبار تند خشمگین پنهان میu200eشود. به گرمای دم ظهر نمیu200eتوان تکیه کرد؛ شاید عصری سرد در انتظار باشد. حال بهار دائم یکسان ن...
پریشانگویی دربارهٔ نمازمیت و «اللهم لانعلم منه الا خیرا»
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 11:53
نماز میت متفاوت است،هم در فقه وهم در گونهٔ تخاطبش با خدا.طهارت ندارد،خمشدن و افتادن بر خاک ندارد،وقت خاص ندارد،آداب کمتر دارد. گویی همهٔ این آداب را میت انجام داده است. بر خاک افتاده و تسلیم شده است و از جسم طاهر شده و نیازی نیست نمازگزار بار دیگر انجام دهد. نماز تخاطب و ایستادن مستقیم فرد در برابر ...
این یک هشدار است
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 11:53
خطرناکتر از آتش درون ساختمانها، آتش نفرتی است که درون ماست؛ کینهای که هر ماجرایی را برای شعلهورشدن بهانه میکند. حادثههای رنجآور انسانها را مهربانتر میکند؛ سوگواریها پردهٔ فراموشیاند بر دشمنیها؛ اما این چه کینهای است، این چه نفرتی است درون ما که سوگواری و رنجها شعلهورترش میکند؟ گفتگوهای توییتر را ببی...
بیخبر از همه عالم شوم؛ اما نشدم
-
تاریخ: 1395/12/20 ساعت: 11:53
خبرهای رنجآور پیاپی را کنار هم میگذارم؛ توی یک خط. یاد بابابزرگ میافتم هنگامِ گندمبرون. ایستاده است و آفتاب میریزد روی پیشانیِ پرعرقش. خنده دارد روی لبش. این خنده برایم خلاصهٔ یک زندگی است؛ یک زندگی دور از خبرهای رنجآورِ پیاپی. دنیای بابابزرگ خلاصه میشد در روستا و مردمانش و پسرهایش که به شهر رفته بو...
دوگانهای درباره سلام به جاهل و تفاوت پرسش و تهمت
-
تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 0:15
اول لطیفةٌ: در پارادوکس «سلام» گفتن به نادانان آیه میگوید: وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا [فرقان:۶۳] و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مىدهند.[ترجمه محمدمهدی فولادند] گویا این توصیه بد فهمیده شده است. نخست اینکه از سلام گویی، گفتن لفظ «سلام» را فهمیدهاند نه...
یا من سبقت رحمته غضبه
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:34
گمان من این است طرفداران «اسلام رحمانی»، ادعای خود را از «لیبرالیسم غربی» نگرفتهاند؛ بلکه از خود متن دینی میتوان «اسلام رحمانی» را برداشت. اسلام رحمانی، اسلام در مقام عمل است نه باور و نظر. تقسیم انسان را به خودی و غیرخودی را تا جایی که دیگری به تجاوز و تعدی دست نبرد، عملاً کاری ندارد. آیات ۸ و ۹ سو...
بیست سال از آن باخت تا این برد
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:34
یادم نیست چه سالی؛ اما راهنمایی بودم. نیمهٔ اول دهه هفتاد میشد. یاسوج تیم فوتبالی داشت به اسم فجر. قهرمان اُستان شده بود و رفته بود مسابقات جام حذفی کشور. فجر یاسوج را همه حمایت میکردند و تیمهای دیگر بویراحمد بازیکنان خوبشان را داده بودند فجر. یادم است برق شیراز، ذوب آهن اصفهان و یکی دو تیم خوب را ش...
۷۸ تا ۹۴
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:34
مجلس ششم، محمدحسین فرجنژاد گفت بیا برویم تهران رأی بدهیم. همحجرهای بودیم توی مدرسهٔ امام باقر نیروگاه. فرجنژاد عشق صهیونیست و فراماسونری و ... بود. الان هم اینور آنور کارشناس همین چیزهاست و حتی کتابی دارد به اسم اسطورههای صهیونیزم در سینما -یک چنین چیزی- پسر خوبی است. آن زمان با هم میرفتیم هیئت پناه...
تبسم ۲۹ساله
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:34
این سالها بارها عکس بابارجب را دیده بودم. هیچگاه نتوانستم چند ثانیه نگاهش کنم و چشمهایم را میچرخاندم. نمیدانم چرا. اما میدانم هرچه بود، در دلم سراسر احترام او بود. صورتش ویران شده بود. گفتهاند همسایهها مجبورش کردهاند خانه را عوض کند. بچهها میترسیدند. حتی آنهایی که او را قهرمان میدانستند، نمیتوانستند...
مشتی از خروار
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 14:34
اول: برای کتاب درسی احمد، باید خرداد ثبتنام اینترنتی میکردم، ثبتنام کردم؛ اما درخواست ثبت نشده بود. اول سال کتاب گیرش نیامد. در این بخش من هم مقصر بودم. دوم: در همان سامانه اینترنتی، امکانی بود که کتابها را پستی بخریم. کتابها را سفارش دادم تا پست بیاورد. اما جناب پستچی اشتباهی بردهبود جای دیگر تحویل...